الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

147

علل الشرايع ( فارسي )

مكان بوديم ، حضرت نماز ظهر را خواند . سپس على عليه السّلام را خوانده و از آن جناب نسبت به برخى از نيازمنديهايش كمك خواست ، پس زمان عصر فرا رسيد و آن سرور نماز عصر را خواند در اين وقت على عليه السّلام آمد و در پهلوى پيامبر صلَّى الله عليه و آله نشست خدا به رسولش وحى فرستاد ، پس نبى اكرم سر به دامان على عليه السّلام نهاد تا خورشيد غروب كرد و از آن چيزى نه بر زمين و نه بر كوه رؤيت نمىشد ، سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نشست و به على عليه السّلام فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اى ؟ حضرت عرض كرد : خير يا رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ، به من خبر دادند كه شما نماز نخوانده‌ايد و وقتى سر در دامن من نهاديد نخواستم آن را تكان دهم لذا همچنان نشستم تا خورشيد غروب كرد پيامبر در مقام دعاء بر آمد و به درگاه الهى عرض كرد : بار خدايا اين على بنده تو است كه خود را به خاطر پيغمبرت محبوس نمود پس خورشيد را براى او بازگردان ، بلافاصله خورشيد طلوع كرد و هيچ كوه و زمينى نبود مگر آنكه خورشيد بر آن تابيد ، سپس على عليه السّلام ايستاد و وضوء گرفت و نماز خواند آنگاه خورشيد تار شد و غروب نمود . حديث ( 4 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از حسين بن سعيد ، از احمد بن عبد الله قزوينى از حسين بن مختار قلانسى ، از ابى بصير ، از عبد الواحد بن مختار انصارى ، از امّ مقدام الثقفيّه ، وى مىگويد : جويرية بن مسهره به من گفت : ما با امير المؤمنين عليه السّلام هنگام عصر از روى پل صراة « 1 » مىگذشتيم ، حضرت فرمودند : اين جا سرزمينى است كه عذاب نازل شده سزاوار نيست براى پيامبر و وصى پيامبرى كه در آن نماز بخواند ، حال هر كس از شما كه مىخواهد در اينجا نماز بخواند ، بخواند ! مردم به سمت راست و چپ پراكنده شدند و به خواندن نماز پرداختند ، من با خود گفتم به خدا قسم امروز در خواندن نمازم تقليد از اين آقا نموده و نماز نمىخوانم تا ايشان نماز بگذارند ، پس با حضرت سير و حركت مىكرديم ، كمكم خورشيد به افول مىگراييد و از اين رهگذر بسيار مضطرب بودم كه هنوز نماز را نخوانده‌ام و

--> « 1 » - صراة نهرى است در عراق و در برخى از نسخ قاموس آمده : نهرى است در فرات .